تبليغاتX
ع ش ق

lovergirl001

A!da $arKh0sh

lovergirl001

http://lovergirl001.blogfa.com

ع ش ق

ع ش ق

ع ش ق

love

ع ش ق

دوست دارم

 

نه ميشه باورت کنــــــم    

نه مي شه از تو رد بــــــــــشم

نه مي شه خوب من بـــــــــــــــشي

نه مي شه با تو بد بـــــــــــــــــــــــــشم

نه دل دارم که بشــــــــــــــــــــــــــــــــــکني

نه جون دارم فدات کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

نواي موندن منــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي

نه مي تونم رهات کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

نه مي تونه تو خلوتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش

دلم صدا کنه تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو رو

نه مي تونم بگم بمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون

نه مي تونم بگم بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو

کجا برم که عطر تو نپيچه توي لحظه هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

قصه مو از کجا بگم که پانگيري تو صـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدام

چه جوري از تو بگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــذرم

تويي که معني منــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي

تويي که از مني اگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

تيشه به ريشه مي زنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي

نه ساده اي نه خط خطـــــــــــــــــــــــــــــــــــي

نه دشمني نه هم نفــــــــــــــــــــــــــــــــس

نه با تو جاي موندنــــــــــــــــــــــــــــــــه

نمونده راه پيش و پــــــــــــــــــــــس

 

پ.ن.دوست دارم.....فقط همین.....

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:33 توسط A!da $arKh0sh |
بازی
 

سام عليك

ما اومديم

شهره جونم منو به يه بازي دعوت كرده.....البت حدود ده قرن پيش!!!!

چون من حال نداشتمو خيلي هم مشغول بودم......الان آپيدم

قراره ده تا چيزو كه دوس دارم و ده تا چيزو كه ازشون متنفرم نام ببرم....

خب

چيزايي كه خيلي دوسخ دارم:

 

1.قرمه ســبزي

2.همستر و بچه گربه

3.www.rapfa.biz

4.بستني طالــبي-شكــلاتي-توت فرنگي-قهــــوه-...

5.رپ فـــارس

6.كامـــپوتر جونم

7.تفاوت داشتن

8.گيتـــار

9.فلـــفل

10.آدم ضـــايه كني!!

 

و حالا چيزايي كه ازشون متنفرم:

 

1.آلبـــــالو پلو

2.خرخوني

3.جلـــــف بازي

4.جنگ اعـــصاب

5.بي معــــرفتي و نارو

6.فيــــــلتر!!!

7.The Page Can Not Finde Server

8.جمهوري اسلامي(الان ميان در وبمو گل ميگيرن!!) 

9.گير دادن

10.آدماي خودپسند و پر ادعا

 

خب حالا منم امير-آيدا يكي يدونه-وحيد-تبسم-پانيز-تينا-نيلوفر-ساينا-مهدي(مرگ سياه) رو به اين بازي دعوت ميكنم.

 

اين عكسه خيلي باحاله...البت بايد يه هوا مختو كار بندازي..

                          

 پ.ن.1:من ديگه از فردا تا آخر هفته نيستم آخه داريم ميريم اصفهان

پ.ن.2:مث اينكه به افتخار ورود ما زاينده رود خشكيده!!!

پ.ن.3:امير من ترشيدي رو دانلود كردم....قشنگه ولي به نظر من بازم تهي خيـــــلـــــي كم خونده..

پ.ن.4:آيدا تو رو به اين بازي دعوت كردم تا شـــــايد يه دستي به اون وب بيچاره بكشي...

پ.ن.5:آپ امروز چقدر MP3 شد!

پ.ن.6:ديگه برم بچم رو گازه

پ.ن.7:!!!!!!!!!........ســـــرخـــــوشـــــيو عشـــــقـــــه........!!!!!!!!!! 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:46 توسط A!da $arKh0sh |
بمیری ی ی ی ی!!

پخ خ خ خ ...!!pekhkhkhkhkh

خب تبسم يه حركتي كرد منم خوشم اومد ديگه!

ميگم يه آدم چقدر بايد حقير باشه آخه؟؟؟

قضيه اينه كه من يه رفيق دارم(رفيق؟؟)كه مث كنه چسبيده بهم ول كنمم نيس كچلم كردييييييي من مث بچه آدم رك و پوس كنده بش ميگم خوشم نمياد ازت،به من نزنگ ها ولي اين بشر مث آجر ميمونه!اصن ناراحت نميشه!من كسخلو بگو كه شمارمو دادم بهش .نميدونم چرا ييهو خر شدم(بلانسبت خر!)بز چه ربطي به خر داره آخه؟؟!!

تو اين هشت،نه ماهي كه باهام دوست شده تقريبا دو سه روز يه بار ميزنگه بهم وااااي بازم حديثه!و اين در حاليه كه من فقط يه بار بهش زنگيدم چون آدرس يه جايي رو ميخاستم ازش!!

من كل بيست و چاهار ساعتو وخت آزادما ولي درست وختي كه ميخام يه فعاليت مفيد انجام بدم يا موقعي كه مامانم نشسته بغل دستم اين اسكل ميزنگه! اون وخت ميگه چرا حرف نميزني؟ منم بهش ميگم هيچ حرفي ندارم كه با تو بزنم به اميدي كه زودتر قط كنه ولي....مگه خدافظي ميكنه؟؟ هر بار مجبورم خودم بدون خدافظي گوشيو بذارم....با وختي كه مياد دم خونمون به زور درو روش ببندم!!!خيلي آدم ذليليه.....اه......حالا هم كه رفته خونه خالش اينا چتر شده تيليفون اونا قطه ......ولي اون بازم به من ميزنگه!! از تيليفون عمومي!!اي خداااااااااا

اي خدااااااااااااااااا من از دست اين حديث مزاحم زبون نفهم چيكار كنم آخه؟؟؟كثافت مرض...!!از جلو چشام خفه شووووو!! ها؟؟؟i don't knowشما ها بگين......

 

پ.ن.1:هوي حميد خره...!!! اگه داري اين پستو ميخوني يه خودي نشون بده....كار خاصي باهات ندارم ولي.....لااقل يه پست كوچولو تو سايلنت روم بذار تا بتونم باهات حرف بزنم داداشي.

پ.ن. 5/1:استون رفت،وب من دوباره سالي يه بار آپ ميشه!!!

پ.ن.2:انقدر آلبالو و آب آلبالو خوردم سرم داره مي گيجه....

پ.ن.3:من هفته ديگه ميرم اصفهان.....

پ.ن.4:كسي يه سايت توپ باحال واسه موبايل سراغ نداره؟؟؟ من در به در دنبال رينگتون و جاوا گيمم

پ.ن.5:.......سرخوشيو عشخه...!

پ.ن.6:تو آيفا گفتم معدلم شد:  19.78

چه ربطي داشت؟

پ.ن.۷:زت زياد..........

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 16:22 توسط A!da $arKh0sh |
دیگه کاری نمونده که بخوام اینجا انجامش بدم...الان احساس خیلی بهتری دارم

و اینم برای اخرین دفه...

آيدا:من نميدونم چي شده و استون واسه چي گذاشته رفته........ولي همين جا ازش ميخام كه بگرده.......نگا كن تو رو خدا همش يه هفته من نبودما..........حميد تا سه مي شمرم برگشتيا.......دليلشم كه بهم نگفتي........آبجيتو قابل ندونستي؟؟؟

حميد تو رو خدا برگرد.....حمييييد

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:3 توسط
دانشجویان بیچاره!!!
سسسللللللااااااامممم!!!!!!

خوفید؟!

چه خفرا؟!

این دفه اصلا قصد ندارم چرتوپرت بگم پس بریم سراغ اپ!!!اپ این دفمون خیلی کوتاهه ولی به نظر من خیلی باحاله!

دانشجویان بیچاره!!!

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحانات پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند اما وقتی به شهر خود برگشتند فهمیدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه؛امتحان دوشنبه صبح بوده است . بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند آنها به استاد گفتند:ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم...استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها فردا بیایند و امتحان بدهند چهار دانشجوی پینوکیوی ما روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه ی امتحانی را داد و از آنها خواست تا شروع کنند آنها به اولین سوال نگاه کردند که ۵ نمره داشت و سوال بسیار آسانی بود و به راحتی به آن پاسخ دادند سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت برگه پاسخ دهند سوال این بود:کدام لاستیک پنچر شده بود؟!!!  

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:49 توسط |
واقعه 19 خرداد!!

 

س لااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوفين؟؟

چه خفرا؟؟؟

چند روزي پيدام نبودما.داشتم حسابي خرخوني ميكردمImage and video hosting by TinyPic.....اه اين علوم چقد زياده...هر چي خواستم مث اين استون درس بخونم.ديدم نميشه تقريبا از هيچ جاي اين كتاب 156 صفحه اي چيزي سر در نميارم....بالاخره بعد از سه روز تمومش كردم......واااي بچه ها يه خوابي ديدم كمدي كلاسيك!!!!خواب ديدم كه استون اومده تهران،با هم قرار گذاشتيم كه همديگرو ببينيم...رفتم سر قرار....اما استون .....دختر بود!!!!Image and video hosting by TinyPic" ......اسمشم نگار بود!!!

داشت يادم مي رفت واسه چي آپ كردم.....ميدونين امروز چه روزيه؟؟؟امروز كه نه فردا......يه حدس كوچولو........امروز يني فردا .....تفلد وبمه

Image and video hosting by TinyPic

پارسال 19 خرداد بود.....اگه اشتب نكنم حدوداي ساعت نه و ده صبح......ميخواستم برم كارناممو بگيرم....اما به هر زوري بود قبل رفتن وبه رو راه انداختم....يادش به خير بابام بهم ياد داد چجوري وب بزنم....اولاش هيچي بارم نبود....اما بالاخره بعد از يه مدت راه افتادم.......واي نميدونين چقد اين وبو دوس دارم

Image and video hosting by TinyPic

موقع تنهايي و دلتنگيم اومدم اينجا.موقع بدبختيام اومدم اينجا.كلي دوستاي خوب و باحالم پيدا كردم و يه آقا داداش...همين استون خودمونو ميگما

خب اينم كيك تفلد

Image and video hosting by TinyPic

 

حميد ناخونك نزن

خوب حالا بياين وسط......... دست دست      ..........اووووووو.......اون عقبيا.......بياين وسط...........بچرخون لامصبو....... دسسسسست.... .... .... ....قرش بده
Image and video hosting by TinyPic



به علت يك سري مشكلات مالي و كمبود بودجه از دادن كادو معذوريم!!!
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

خانوما آقايون بفرمايين ضلع جنوبي آپ قسمت كامنتا به صرف شيرين و شام!!

يه آپ بلند و بالا آماده كرده بودم با كلي عكس ولي اين بلاگفاي اسكل همه رو پروند...يه ساعت و نيم داشتم عكساشو آپلود مي كردم!!......بايد دهن اين بلاگفا رو........مسواك زد!!!....حالا از اون جايي كه من اصلا حوصله ندارم و آمپرم زده بالا ديگه همين بسه



+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 7:20 توسط A!da $arKh0sh |
واقعیت ها!!!
سلام!Sun

خوفید؟Flower

 

من صبحی خوف بودما ولی الان دیگه خوف نیستم...!!!وایسین از اول بگم...

امروز امتحان ادبیات داشتیم.من حالم از ادبیات بهم می خوره...ازش متنفرم!خب حالا بیخیالش...در جریان هستین که من جغرافی رو چجوری خوندم... وقتی از یه کتاب 150 صفحه ای فقط 50 صفحشو خوندمو یه کتاب 70 صفحه ایشم اصلا نخوندمو بعد رفتم امتحان دادمو قفولم شدم خیلی بهم مزه داد!!!گفتم خب...اینم مث همون می خونم دیگه!!!پس از کتاب ۲۰۰ صفحه ای ۱۰۰ صفحشو حذف کردم!!!شروع کردم به خوندن...دیدم نه!نمیشه!!!ورداشتم ۵۰ صفحه دیگشم حذف کردم!!! موند بازم ۵۰ صفحه اخر...شروع کردم به خوندن...یه درسو نگا می کردم می دیدم بالاش نوشته فلان کره خر در سال فلان به دنیا امدو اینم اثر های مهمش!!!دوتا ورق زدم دیدم دوباره نوشته فلان کره خر...دوباره دوتا ورق زدم دیدم بازم نوشته فلان تخم(خایه)سگ...!!!دیدم نه مث این که تا اخر اینجوریه!!!خداییش ایران تو هرچیزی که نسبت به کشورای دیگه کم داشته باشه تو این یکی کم نداره!!!واالله...بیکارای کشورای دیگه میشینن یکم فک می کنن میشن ادیسون...گراهام بل...ولی بیکارای ایران چطور؟!میشن ابتهاج...کدکنی...گرمارودی...!!!حالا یکی نیستش به اینا بگه این همه شاعر که داریم...دیگه این شاعرای افغانیو عراقیو فلسطینی چیه ورداشتین اوردین گذاشتین تو کتاب ما؟؟؟!!! حالا هم که دارن تو رپ ایران میرینن!!!!!!هرکی از ننش قهر می کنه میره رپ می خونه!!!(خودم می دونم این تیکه اخری اصلا ربطی نداشت ولی خب...واقعیته دیگه! )

خب از موضوع اصلی دور شدم...خلاصه از اون ۵۰ صفحه هم حدود ۳۰ صفحشو خوندم...!!!یه کار دیگه هم کردم...ورقه امتحان ترم اول ادبیاتو هم ورداشتم یه دور خوندم...!!!همین منو نجات داد!!!رفتم امتحانمو دادمو اومدم.قفول در حد ۱۴-۱۵ !!!خیلی خیلی داشتم حال می کردم!!!...

حالا بعد از ظهر کانکت شدم رفتم ببینم وان نایت استند چی شد...اخه امروز صبح بود...رفتم دیدم که اره همونطور که حدس میزدم جف اوماگا رو زد...بیگ شو برد...جان سینا جی بی ال رو زد... بث فینکس ملینا رو زد...باتیستا شان رو شکست داد...تریپل هم ارتنو به فاک داد... اما آندر... آندر به ادج باخت و واسه همیشه از دبلیو دبلیو ای اخراجش کردن... ادج مادر .... بازم با نامردی تونست تیکرو ببره... خیلی خیلی ناراحت شدم...

.

.

.

شرمنده دیگه حوصله ندارم چیزی بنویسم واسه اپ...این دفه رو ببخشین...

پ.ن: فرزان چرتوپرت سفارش داده بود!!!خوبه فرزان خان؟؟؟!!!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 16:58 توسط |
بازم اپ عخشی!!!
سسسسلللللللاااااااااامممممممم!!!!!!Sun

خوفید؟منم مث همیشه خوفم!Hanging

من الان از سر جلسه امتحان میام!Tornadoامتحان جغرافی داشیمWeather Manایم قفولماونم نه در حد ۱۰-۱۱ بلکه در حد ۱۳-۱۴ !!!!!!

کتاب جغرافی ما ۱۵۰ صفحست...!!!من فقط ۵۰ صفحه اخر کتابو خونده بودم!!!جغرافی استانمونم که ۷۰ صفحست...اون که اصلا گم شده بود!!!Yahخلاصه به خدا توکل کردمو رفتم سر جلسه امتحان...!!!

حالا بیخیال...الان می خوام دوباره یه اپ عشخی بکنم!!!In Love(اینا گی هستن؟؟؟!!!)

اینم اپ...یه داستان کوتاه هستش که به نظر من قشنگه...

عشق و دیوانگی

در زمانهای بسیار دور...وقتی که هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.ان ها از بی کاری خسته شده بودند.روزی دور هم جمع شدند.خسته و کسل تر از همیشه.ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیایید یک بازی کنیم مثلا قایم باشک!همه از پیشنهاد او شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد:منم چشم میذارم.و از انجا که هیچ کس دوست نداشت دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند.

دیوانگی رفت جلوی درختی و شروع کرد به شمردن:یک...دو...سه...همه رفتند تا جایی پنهان شوند.لطافت خود را به شاخ ماه اویزان کرد...خیانت میان انبوهی از زباله ها مخفی شد...اصالت در میان ابر ها پنهان شد...هوس به مرکز زمین رفت...طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود:هفتاد و نه...هشتاد...

و همه پنهان شده بودند بجز ((عشق)) که مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست که همه می دانیم پنهان کردن عشق کار اسانی نیست!دیوانگی به پایان شمارش می رسید:نود و پنج...نود و شش...هنگامی که به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته ی گل رز مخفی شد.دیوانگی داد زد:دارم میام.او اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود.اخر تنبلی تنبلی اش امده بود جایی مخفی شود.لطافت را یافت که به شاخ ماه اویزان بود...دروغ ته دریاچه...هوس در مرکز زمین و...یکی یکی همه را پیدا کرد بجز عشق.او داشت از یافتن عشق نا امید می شد که حسادت در گوش هایش زمزمه کرد:تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه ی چنگک مانندی را برداشت و با شدت و هیجان زیادی ان را در بوته ی گل فرو کرد.و دوباره...و دوباره...تا به صدای ناله ای نتوقف شد.عشق از پشت بوته بیرون امد.با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.او نمی توانست ببیند...اری کور شده بود.دیوانگی گفت:من چه کردم؟چگونه می توانم تو را درمان کنم؟عشق پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری کنی راهنمای من شو...

دیوانگی پذیرفت

"و از ان روز است که عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار او"

 

 

بعدا نوشت : یه چیزی الان یادم اومد...درباره امتحان جغرافیمونه...گفتم بد نیست بیام اینجا بزارمش!!!یه سوال داده بود توش که ۴ تا از رود های زاگرس رو بنویسید...!!!منم یکم فک کردم...یکم که چه عرض کنم خیلی فک کردم!!!بعد نوشتم...

۱-کرخه

۲-راین!!

۳-ارس!

۴-سند و پنجاب!!!

اون کرخه رو هم از رو فیلم از کرخه تا راین یادم اومد...فک کردم راین هم تو ایرانه...!!!

پ.ن:اینو جدی گفتما!!!هیچ شوخی ای در کار نبود!!!IQ بسیار بسیار بسیار بالایی دارم!!!

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:36 توسط |
بالاخره آپ رپری!!

 

سام عليك

بچه يه سوال تاريخي بپرسم ازتون؟؟؟؟؟

شما ها يادتونه كه من ميخاستم آپ رپري بكنم؟؟عكس رپرا رو بذارم؟؟؟آره؟؟؟

خوب الان ميخام اون عكسا رو بذارم

يا هيچكس يا هيچكس!!!

اول از همه باباي رپ فارسي... ...خيلي خوشم مياد از آهنگاش

 

نازي نازي نازگل من دل بي تو ميميره.........

رضايا...خوشگله؟نه؟؟

 

 

 اينجا خوشگل شده 2@fm....2@fmرضايا و

 

ااين ديگه شرح ميخاد آخه؟؟

 

 امشب ميخورم صدتا قسم.زندش ميكنم با رنگ قلم...

عرفان.....كليپ صد تا قَسَمش قشنگه

 

ااو منم تهي از تهرانم.ميتوني بالا پايين كني دستت با من.....

تهي......خيلي عشخه

 

live Recorde

ساسي مانكن و حسين مخته

 

 مگه ميشه رضا پيشرو باشمو پيش نرم؟؟

پيشرو و قاف

 

 

وويي اين بابك تيغه چرا انقدر بيريخت و اسكله؟؟؟

 

 محمود رامتينه امشب ديوونست.يهو ديدي همه رو به رگبار بست...

محمود رامتين......آهنگ عسلشو شنيدين؟؟؟رو آهنگ داوود بهبودي خونده!!!خيلي باحاله

 

خوب ديگه بسه .اگه عكساي رپر خاصي رو خاستين بهم بگين تا بذارم براتون

                                       Bye Bye

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 12:15 توسط A!da $arKh0sh |
سوء تفاهم دخترانه
سلاممممممممممم!!!

خوفید؟! من که خوفم!Doggy

امروز دومین امتحانمونم دادیم!شیمی بود!اینم قفول میشم!!! الان خیلی خیلی خوشحالم!!!Yahمیگم دلم واسه معلمامون میسوزه...اخه با این که در طول سال این همه اذیتشون کردیم...مسخرشون کردیمو حتی زدیمشون بازم هوای مارو داشتن!!! معلم شیمیمون حتی نگفت جدولارو حفظ کنیم!!!!!!شیمیم که همش فرمول نویسی و ارایش نویسی و تعیین حدود زاویه و از این چرتوپرتاست که واسه همشون باید یه سری جدولارو حفظ کنیمولی معلممون گفت لازم نیست حفظ کنیدو سر امتحان گوشه ورقه خودش همه جدولارو داد!!!!!! به هر حال دمش گرم...   

خب بریم سراغ اپ...

لازمه این اپو بیشتر دخترا بخونن

                                           سوء تفاهم دخترانه

روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی شلوارش.
بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده بود ....

اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!


نکات مهم

۱) چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!!
۲) آدم منگل هم دل داره!!

سوال هوش هفته: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!

جایزه :۳۰دستگاه اتومبیل زانتیا به قید قرعه کشی!!!

 

 

بعدا نوشت : میگم من  دنبال آهنگای فیلم  سوئینی تاد می گردم.کسی میدونه از کجا می تونم گیرشون بیارم؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:28 توسط |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا